تبلیغات
وبلاگ رسمی محمدرضا صرافی نژاد
 

تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :

????? ???? ?????

???? ?????

 
 
نویسنده : محمدرضا صرافی نژاد
تاریخ : شنبه 10 مهر 1395
نظرات

با عرض سلام خدمت دوستان محترم و عرض تسلیت به مناسبت فرارسیدن ماه محرم، ماه عزای حسینی به اطلاع میرسانم برای مطالعه مطالب پیرامون این ماه می توانید از وبلاگ دوم یعنی وبلاک عطش(وبلاگ تخصصی ماه محرم و صفر) استفاده نمایید.

http://atashh.parsiblog.com/


مرتبط با: ماه محرم ,
نویسنده : محمدرضا صرافی نژاد
تاریخ : شنبه 10 مهر 1395
نظرات

عزاداری

ماه محرم فرا رسید با تمام حزن و اندوهش، با تمام خاطراتش؛ خاطراتی که برای تکرار آنها و برای اثبات عشق و محبتمان نسبت به خاندان اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام روزشماری می کردیم تا هرکداممان در کنار درسها و عبرتها و معرفتهایی که از واقعه عاشورا می گیریم، به نحوی به این خاندان جود و کرم عرض ارادت کنیم و این عشق و محبت و عرض ارادتها چیزی است که اسلام عزیز روی آن تاکید دارد لذا در همین راستا و به تاسی از اهل بیت علیهم السلام و بزرگان دینی، مجالس و محافل و دستجات حسینی در جای جای کشورمان برپاست تا علاوه بر معرفت دهی، ذکر مصائب روز عاشورا هم بشود و چشمهایمان تر شود به مظلومیت مولایمان و هدف غالب این مجالس و محافل، اثبات همین عشق و تبلیغ نهضت حسینی است و چون همه این مجالس و دستجات مخصوص حضرت سیدالشهدا(ع) و یاران باوفایش هست، لذا معیار همه این محافل هم باید رضایت حضرت و به تبع آن رضایت الهی باشد اما گاهی موارد و انحرافاتی مشاهده می شود که با این معیار سازگاری ندارد و آدمی احساس می کند که در این شیوه عزاداری، رضایت الهی وجود ندارد و نه تنها جاذبه ای برای نهضت و مکتب و مرام حسینی نیست که حتی دفع کننده هم می باشد؛ چیزی که ایجاد بدبینی نسبت به دین و مسایل دینی و اهل بیت علیهم السلام خصوصا نسبت به قشر جوان را هم به دنبال خواهد داشت. یک نمونه کوچک از این انحرافات که در بعضی دستجات حسینی دیده می شود، عبارت است از بستن راه مردم و عزادازی در آخر شب؛ آری اگر منیت ها و تعصبات کور محله ای و حب و بغضهای شخصی مطرح نباشد و هدف، فقط عشق به سالار شهیدان و تبلیغ نهضتش باشد، می توان دسته عزاداری را در در جایی و به نحوه و در ساعتی تشکیل داد که هیچ مزاحمتی نباشد و اگر از لحاظ مکان هیچ امکانی نیست، می توان هیئت خود را به هیئت محله پایین تر یا بالاتر که امکانش هست پیوند بزنیم و سبب رونق و شکوه هرچه بیشتر عزای حسینی هم بشویم؛ باور کنید آن کسی که در ماشین به هر علتی عجله رسیدن به مقصدش را دارد، آنهم همانند ما دلش به عشق امام حسین(ع) موج می زند و در دلش اندوه است که نمی تواند در این محافل شرکت کند اما چه کند که وظیفه اش چیز دیگری را اکتفا می کند که مهم تر از شرکت در عزاداری است یا آن پیرزن و پیرمردی که آخر شب داروهایش را می خورد تا با خوابی آرام به استراحت بپردازد، عمری همانند ما در این محافل شرکت کرده و حسین حسین گفته و گریسته اند اما چه کنند که دست روزگار غبار پیری و ناتوانی را بر آنها افشانده است و آنها علیرغم عشقشان به حضور در این محافل، مجبورند که در منزلشان استراحت کنند و هکذا آن مریض و سایر افرادی که به نحوی نمی توانند در این محافل شرکت کنند بااینکه همگی حسینی اند؛ حال روا نیست که ما کاری کنیم تا ظلمی در حق این افراد بشود و حقی از آنها ضایع شود. امامی که برای احیای حق و دین الهی و برای مبارزه با ظلم قیام کرده و مظلومانه شهید شدند، باید در مجلسی هم که منتسب به ایشان هست همینگونه باشد. آری مشاهده مریضی که به علت گیر افتادن در ترافیک این دستجات، مریضیش شدیدتر می شود یا مشاهده دعوای دو دسته عزاداری آنهم در حین عزاداری و مواردی از این قبیل، واقعا دردآور است حال بگذریم از بعضی دستجات که به یک شو بیشتر شبیه اند تا یک دسته عزاداری. خواهشا کمی در مورد این مسایل و هدف قیام حسینی بیندیشیم و به آنهایی که شکوه می کنند، سریع مارک مخالف نچسبانیم؛ همگی ما در هر عقیده ای عاشق سالار شهیدانیم و به عزاداری برای حضرت و قیامش افتخار می کنیم؛ قیامی که انسانیت را احیا کرد و هنوز که هنوز است، درسهای نهفته فراوانی برای بشریت دارد. بیایید با عقلانیت و معرفت برای حضرت بگرییم و مجالس عزا بگیریم و علاوه بر حضور در این محافل، به فکر اصلاح انحرافات موجود هم باشیم نه اینکه با اظهار عجز آنها را تعطیل کنیم.


مرتبط با: ماه محرم ,
نویسنده : محمدرضا صرافی نژاد
تاریخ : شنبه 10 مهر 1395
نظرات
نژادپرستی
نژادپرستی و قومیت گرایی یک آفت بزرگ و یک رفتار زشت جاهلانه است که سالهاست گریبان گیر کشور ما شده است و هر روز به عمق و وسعت آن افزوده می شود در حالی که طبق آیه صریح قرآن کریم، تنها ملاک برتری تقوا می باشد نه یک قومیت یا زبان خاص(حجرات/13) و متاسفانه مسابقات ورزشی بخصوص مسابقات فوتبال که هدفش ایجاد نشاط در سطح جامعه می باشد، محلی برای بروز و ظهور این عادت نکوهیده شده است و هر روز درک و شعور و عقلانیت عده ای با این رفتارهای زننده به چالش کشیده می شود و افراد هنگام برخورد با یکدیگر همانند انسانهای دوران جاهلیت به مقابله رفتاری و گفتاری می پردازند و تاسف بیشتر برای مسئولین محترمی است که با اقدامات نسنجیده و با ندانم کاریها و یا با برخی کارهای عمدی و یا در مواردی با سکوت و ترس بیجای خود این جو جاهلانه را تشدید می کنند و نمی خواهند اثرات سوء آن که هر روز بدتر و بدتر می شود را در سطح جامعه ببینند و نمی خواهند برنامه ریزی های پشت پرده که وحدت و انسجام و دیانت ما را هدف را گرفته است را درک بکنند. این جریان تا جایی پیش رفته است که اصحاب رسانه هم بطور عمدی یا سهوی سوار این موج شده اند و صدا وسیمایی که نژاد پرستی را در فلان قاره دور محکوم می کند، ترجیح می دهد که سکوت و یا شدت بخشیدن به این جریان را پیشه کند و امان از کوته فکرانی که چاره این مشکل ریشه ای و اساسی را در مقابله و جریمه کردن و سرکوب کردن می بینند.امیدوارم کمی به خود بیاییم و در مورد این مسله بطور عمیق تعقل کنیم تا متوجه شویم که هر چیزی ارزش آن را ندارد که انسان بخاطر آن دین و ایمان و انسانیت و شرف و وجدان و عقلانیت و شعور خود را در طبق اخلاص قرار دهد.

مرتبط با: اخلاق ,
نویسنده : محمدرضا صرافی نژاد
تاریخ : شنبه 10 مهر 1395
نظرات
[http://www.aparat.com/v/hqsJr]

نویسنده : محمدرضا صرافی نژاد
تاریخ : شنبه 10 مهر 1395
نظرات
دین

گاهی برای انسان این سوال پیش می آید که چرا باید دیندار باشم؟ مگر دینداری چه مزایا و امتیازاتی دارد که من باید ملزم به آن باشم؟ اگر دیندار نباشم چه اتفاقاتی می افتد؟ اصلا چه دلایلی برای دیندار شدن چه اسلام چه یهود چه مسیحیت وجود دارد؟ چرا باید وقتی چشم به دنیا می گشاییم بدون دلیل ملزم به دینداری باشیم؟ اینها سوالاتی است که پاسخهای فراوانی میتوان برای آنها پیدا کرد که در قسمت اول این مقاله به دلیل اول خواهیم پرداخت.

هرانسانی در هرکجای این جهان دارای سه نیاز اساسی است و باید راه حل اساسی برای رفع این نیازها هم داشته باشد. نیاز اول هر انسانی، نیازهای شخصی او می باشد مانند نیاز به غذا، پوشاک، مسکن، همسر و .... که برای هریک از این نیازها مقتضیاتی در نظر گرفته شده است. نیاز دوم انسان، بخاطر اینکه او در اجتماع زندگی می کند، نیازهای اجتماعی اوست مانند نیاز به قانون، رهبر و ... که برای اینها هم راه حلهایی وجود دارد. اما نیاز سوم انسان، نیازهای عالی اوست که اگر هم برای دو نیاز اول راه حل پیدا کند برای این نیازها راه حلی پیدا نخواهد کرد. اما نیازهای عالی چیست؟ هر انسانی در ذهن خود سوالات متعددی در مورد خود و هستی دارد که میخواهد با پاسخ به آنها شناخت و معرفت پیدا کرده و خود را از سردرگمی برهاند، مانند اینکه هستی چیست و مبداء آن کجاست؟ هدف هستی چیست؟ ما از کجا آمده ایم؟ آیا مبدا اولی ما شکم مادر است یا قبل آن در جای دیگری بوده ایم؟ اصلا مایی که هستیم جسمیم یا روحی که در قالب جسم درآمده ایم؟ اگر قرار است دوباره به سوی خدا برگردیم، خدا برای چه ما را به این دنیا آورده است؟ حال که آمده ایم، مقصد پایانی ما کجاست؟ آیا مرگ، اتمام زندگی و نابودی است یا یک شروعی دوباره؟ معیار و ملاک حق و باطل و راه تشخیص آنها چیست؟ برای رسیدن به سعادت و رشد چه باید کرد؟ و سوالات بیشماری از این قبیل که در قالب یک نام به اسم نیازهای عالی، گردآوری می شود. تنها راه حل و شاید بهترین راه حل پاسخ به اینگونه سوالات که می تواند انسان را قانع، و با عقل و فطرت او سازگار باشد، دین است یعنی دین است که به انسان می گوید تو همان روحی که از پیش خدا آمده ای و بعد مرگ، تنها جسم در خاک می ماند و تو به پیش خدا بازمیگردی و مرگ اتمام کار نیست، دین پاسخ میدهد که آمدن تو به این دنیا لغو و بیهوده نیست، بلکه بخاطر ترفیع درجه و مقام است، دین می گوید تو نیامده ای که فقط بخوری و بیاشامی و در دنیا و مادیات و لجن زارها غرق شوی و بعد هم تمام ، بلکه تو آمده ای که با مقابله با یک سری سختیها و گناهانی که پیش روی تو وجود دارد، به بالاتر از مقام فرشته و ملائکه برسی نه اینکه خود را از حیوان هم پست تر کنی یعنی این دنیا محلی است برای پیشرفت و تعالی و رشد مانند اینکه اگر بخواهند درجه یک مامور نظامی را ارتقاء بخشند ابتدا به او یک ماموریت سخت و دشوار می دهند تا لیاقتها و ظرفیتهای اورا بسنجند سپس ترفیع مقام و انسان هم تا آزمایش نشود ترفیعی نیست، خلاصه امدن ما به این دنیا عین نیکی و لطف است که خدا به ما ارزانی داشته است و این ماییم که قدرش را نمی دانیم و از امتحان قبول نمی شویم، دین پاسخ می دهد که راه حق و باطال این است، اینها تورا خوشبخت و سعادتمند می کند، دین می گوید که فلان راه، اخرش بدبختی و فلاکت است . نتیجه آنکه انسان اگر بخواهد در مسیر صحیح و در راستای کمال و رشد و سعادت گام بردارد و با پاسخ به سوالات ذهنیش، در آرامش زندگی کند و سردرگم و بدون هدف نباشد به دین نیازمند است و هیچ چیز نمی تواند پاسخ این نیاز انسان را بدهد و اگر هم بدهد، قانع کننده نخواهد بود چون با عقل و فطرت او سازگار نیست لذا دینداری یعنی روشمند و باهدف زندگی کردن ، یعنی باشناخت و معرفت زندگی کردن، یعنی خوشبخت زندگی کردن.



مرتبط با: پاسخ به شبهات ,
برچسب‌ها: دین , دینداری , خوشبختی ,
نویسنده : محمدرضا صرافی نژاد
تاریخ : شنبه 10 مهر 1395
نظرات

در قسمت اول مقاله به این نکته پرداختیم که دیندار شدن علل مختلفی دارد و یک علت آن پاسخ یافتن به یک سری سوالات به اسم نیازهای عالی است مانند مبدا و مقصد انسان و چرایی آمدن به این دنیا و مسایلی از این قبیل. و گفتیم  تنها دین است که می تواند پاسخ قانع کننده بدین سوالات بدهد و انسان را از سردرگمی برهاند.

در این قسمت مقاله می خواهیم به دلیل دوم دیندار شدن بپردازیم. این دلیل، یک مساله عقلی است و من آن را با یک مثال مطرح می کنم. فرض کنید انسان با وسیله شخصی خود و به همراه خانواده، قصد سفر به شهری را دارد که برای این سفر، هر عاقلی احتمالاتی را در نظر می گیرد و طبق آن احتمالات، برنامه ریزی می کند و اگر این احتمالات را در نظر نگیرد و یکی از آنها رخ دهد به طور حتم با مشکل مواجه خواهد شد. مانند اینکه هر عاقلی احتمال می دهد که بین راه ماشینش خراب شود لذا جعبه ابزار و وسایل مورد نیاز را بر می دارد و بارها آنها را تست می کند، یا احتمال می دهد خود یا اطرافیانش دچار مریضی یا سانحه ای شوند و جعبه کمکهای اولیه و داروهای مورد نیاز را بر می دارد یا احتمال گم شدن می دهد و نقشه راه بر می دارد یا اگر مسافرتش در فصل سرما باشد بنا بر احتمالات موجود، لباسهای گرم و زنجیر چرخ بر می دارد و تهیه مواد غذایی مناسب و احیانا سرگرم کننده بنا بر احتمالات موجود را هم می توان به اینها اضافه کرد و احتمالاتی از این قبیل که اگر کمی تامل کنیم به موارد بیشتری هم خواهیم رسید. حال اگر یکی از این احتمالات رخ داد، انسان عاقلی که برای آنها برنامه ریزی کرده موفق و سالم است ولی در مقابل انسانی که بدون فکر و برنامه ریزی و بدون در نظر گرفتن احتمالات فوق، راهی سفر شده است صد در صد زیان کرده است و در برخی موارد هم، شاید سلامتیش تهدید شود و اگر هیچ یک از احتمالات فوق هم رخ ندهد باز انسان عاقل زیان نکرده است و همین که بر اساس عقل خود رفتار کرده است، راضی بوده و لذت می برد و در طول سفر هم دلهره و اضطرابی ندارد یعنی در آرامش است. خلاصه آنکه انسان عاقل در زندگی خود، احتمالات را در نظر می گیرد مگر آنکه یک احتمال، به قدری ضعیف باشد که قابل توجه نباشد و به خاطر همین مطلب است که انسان هیچگاه در زیر دیواری که کج شده است نمی نشیند و به سیمی که لخت شده است، دست نمی زند و لو اینکه در ازای کار او، مبلغ هنگفتی را هم به او بدهند چون احتمال خطر وجود دارد. و باید این نکته را هم افزود که احتمال خطر هر قدر قوی تر یاشد توجه و برنامه ریزی بیشتری را می طلبد. حال ما با مسایلی به اسم دین مواجه هستیم که بسیار مهم تر از مسایل فوق می باشد چرا که با کل زندگی ما سر و کار دارد و حتی به قبل تولد و بعد مرگ ما هم نظر دارد و ادعا می کند غیر این راه، سراسر گمراهی و ضلالت است. پس مساله خیلی جدی تر باشد چرا که احتمال خطر در اینجا بسیار قوی است و برای دین صد و بیست و چهار هزار پیغمبر با کتب آسمانی مختلف مبعوث شده است و افراد بیشمار و والایی پیرو آن هستند. حال انسان عاقل بدون تحقیق و تفکر و بدون یقین یافتن که دین و دینداری حق است یا خیر، در همین حد احتمال می دهد که دین و مسایل مربوط به آن حق باشد و غیر راه دینداری، انسان را به گمراهی و هلاکت برساند لذا بنا بر این احتمال عقلی که بسیار هم قوی است و در صورت عدم عمل به آن، احتمال خطر هم بسیار بزرگ و خطرناک است چون بالاتر از خطر هلاکت و گمراهی چیزی نیست، می طلبد که دیندار باشیم و در صورت حقانیت دین،  متضرر نشویم و اگر دین و دینداری حق نبود، باز ما ضرر نکرده ایم و از همین که با عقل خود حرکت کرده ایم و اصولی و هدفمند زندگی کرده ایم، راضی خواهیم بود حال آنکه مسایل دین و وعده هایی که داده شده است، همگی عین حق و حقیقتند و نمی توانند مانعی برای ما باشند و تنها زندگی ما را در چارچوب مشخص و اصولی قرار می دهند و سعادت ما را تامین می کنند ولی گاهی ما از حقیقت بی خبریم و فکر می کنیم راهی که می رویم، همان حقیقت و ضامن خوشبختی و سعادت ماست. خلاصه اگر حقانیت دین هم مورد قبول ما نباشد، احتمال حقانیت آن، برای دیندار شدن کافی است و همین یک احتمال بس است که دیندار نباشیم و بعد مرگ ببینیم همگی عین حقیقت بوده اند البته در این زمینه شبهات و مسایلی هم مطرح است که انشاالله در آینده به آنها خواهیم پرداخت.


مرتبط با: پاسخ به شبهات ,
برچسب‌ها: دینداری , دین ,
نویسنده : محمدرضا صرافی نژاد
تاریخ : شنبه 10 مهر 1395
نظرات
[http://www.aparat.com/v/J4K1D]

نویسنده : محمدرضا صرافی نژاد
تاریخ : شنبه 10 مهر 1395
نظرات

غسل جنابت

زندیق به امام صادق(ع) گفت : علّت غسل بعد از جنابت چیست ؟
حضرت فرمود : جنابت به منزله حیض است، زیرا نطفه منی، خونی است که پا نگرفته است و جماع محقق نمی شود مگر با حرکت شدید و شهوت غالبی. و هرگاه انسان از جماع فارغ شد بدنش نفس می کشد(1) و مرد بوی بدی در خود استشمام می کند و لذا غسل واجب می شود. از این گذشته غسل جنابت یک امانتی است که خداوند از بنده اش خواسته است که آن را همواره رعایت کند (و تعبّدا آن را انجام دهد) زیرا خواسته است بندگان خود را بوسیله آن آزمایش کند.
(1) : مراد از تنفس بدن همان است که در علم پزشکی ثابت شده است که به هنگام حصول جنابت، تمام منافذ روی پوست بدن باز می شود و راه برای ورود میکروبها آماده می شود و برگشتن به حالت اولیه میسّر نیست مگر بوسیله رسیدن آب به آنها.

 بحارالأنوار: ج 10 ص 181.


نویسنده : محمدرضا صرافی نژاد
تاریخ : شنبه 10 مهر 1395
نظرات

عبدالله بن عباس می گوید:
"در منطقه "ذی قار" در گذرگاه جنگ بصره، شرفیاب محضر امیر مؤمنان(ع) شدم. دیدم نعلین خود را وصله می زند. در این حال رو به من كرد و گفت: این نعل چقدر ارزش دارد؟ در پاسخ گفتم: قیمتی ندارد. علی(ع) فرمود: به خدا قسم! این نعل كهنه در نظر من ارزشمندتر از حكومت بر شماست، مگر آن كه بتوانم حقی را بر پا دارم یا جلوی باطلی را بگیرم.

نهج البلاغه، خطبه33


نویسنده : محمدرضا صرافی نژاد
تاریخ : شنبه 10 مهر 1395
نظرات
[http://www.aparat.com/v/5mDQ1]

نویسنده : محمدرضا صرافی نژاد
تاریخ : شنبه 10 مهر 1395
نظرات
[http://www.aparat.com/v/0EiTk]

نویسنده : محمدرضا صرافی نژاد
تاریخ : شنبه 10 مهر 1395
نظرات

غدیر

در این کتاب سعی شده است که بطور خلاصه هم فضایل حضرت علی(ع) و مباحثی پیرامون امامت و ولایت حضرت و مسئله جانشینی طرح شود و هم به برخی از شبهات معروف پیرامون واقعه غدیر پاسخ داده شود.

فصول این کتاب هم عبارتند از:

فصل اول: ضرورت تعیین جانشین برای پیامبر(ص)

فصل دوم: برتری حضرت علی(ع) از دیدگاه آیات و روایات

فصل سوم: اثبات امامت و خلافت حضرت علی(ع)

فصل چهارم: علت نیامدن نام حضرت علی(ع) در قرآن

فصل پنجم: چرا نوشته ای دال بر جانشینی حضرت علی(ع) نیست؟

فصل ششم: علت بزرگداشت واقعه غدیر پس از گذشت سالها

فصل هفتم: آیا بحث از غدیر بی فایده است؟

فصل هشتم: آیا غدیر برای آشتی شیخین با حضرت علی(ع) بود؟

فصل نهم: شبهه سپاه یمن در رد ولایت امیرالمومنین(ع)

فصل دهم: اشکالات غامدی در مورد حدیث غدیر

فصل یازدهم: علت عدم اعلام ماجرای غدیر در کنار کعبه

فصل دوازدهم: معنای واژه مولی در حدیث غدیر

فصل سیزدهم: علت سکوت حضرت علی(ع) و عدم استناد ایشان به واقعه غدیر

فصل چهاردهم: حدیث غدیر

این کتاب را میتوانید از آدرس زیر دانلود بکنید:

http://mohammad13699.persiangig.com/1.pdf/download

صمیمانه منتظر انتقادات و پیشنهادت شما دوستان عزیز هستم.


نویسنده : محمدرضا صرافی نژاد
تاریخ : سه شنبه 6 مهر 1395
نظرات
یهود

یهودیت اولین دین ابراهیمی است که در تاریخ خود، با فراز و نشیب و حوادث تلخ و شیرین فراوانی همراه بوده است و شامل مجموعه گسترده‌ای از دیدگاه‌های مذهبی، تشریفات، شاخه‌ها، و متون مذهبی می‌باشد. با این حال پیروان یهودیت بخصوص عالمان یهود با اینکه حضرت موسی(ع) برای هدایت بشر مبعوث شده بود، در طول تاریخ برای سود دنیوی خود و سایر عوامل و بر اساس ویژگیهایی همچون قومیت گرایی و برتری طلبی، این دین را تغییر داده و تحریف کردند. چنانچه می توان با قاطعیت ادعا کرد بخش اعظمی از یهودیت امروز همان دینی نیست که حضرت موسی(ع) برای آن مبعوث شده بود.

قرآن کریم نیز درباره بنی‌اسرائیل و قوم یهود كه توسط حضرت موسی(ع) نجات یافتند و به نعمت‏های خداوندی نایل شدند، به بیان ضعف‏های آنان می‌پردازد كه این‏ها از خود رفتار ناشایسته به جای گذاشتند، گوساله‌پرست شدند و به انكار آیات الهی پرداختند و همچنین قسی‌القلب شدند و پیامبران بنی‌اسرائیل را كشتند و سرانجام خداوند بر آنان خشم ورزید و آنان را دچار ذلت و خواری كرد.

امروز نیز رژیم غاصب و کودک کش صهیونیست اسرائیل محور اصلی دشمنی با جهان اسلام است. لذا این پرسش كه فرجام قوم یهود چه خواهد شد، از اساسی‌ترین پرسش‌هاست كه به نوعی به سرنوشت صهیونیسم باز می‌گردد. در متنی كه در ذیل از نظر می‌گذرد، سعی شده است بر این سوال پاسخ داده شود.

برای دانلود و مطالعه کامل مقاله "فرجام قوم یهود در آیینه آیات و روایات" به آدرس زیر مراجعه فرمایید:

http://mohammad13699.persiangig.com/فرجام قوم یهود در آیینه آیات و روایات.pdf/dl



مرتبط با: ادیان ,
نویسنده : محمدرضا صرافی نژاد
تاریخ : سه شنبه 6 مهر 1395
نظرات

زندیق از امام صادق(ع) سؤال کرد: چرا شراب با اینکه لذیذترین چیز می باشد تحریم شده است؟
حضرت فرمود : آن را تحریم نمود چون مادر پلیدیها و طلیعه هر بدی و شرّی است، ساعتی بر شراب خوار می گذرد که در آن عقل از او سلب می شود، و دیگر پروردگارش را نمی شناسد و معصیتی نیست که آن را مرتکب نشود و حرمتی نیست که آن را هتک نکند و خویشاوندی نزدیکی نیست که آن را قطع نکند و فاحشه ای نیست که به آن آلوده نشود. زمام شخص مست به دست شیطان است، اگر شیطان بخواهد که او برای بتها سجده کند، چنین می کندو به هر سو که او را براند مطیعانه می رود.


یأَیهَا الَّذِینَ ءَامَنُوا إِنَّمَا الخَْمْرُ وَ الْمَیسرُ وَ الأَنصاب وَ الأَزْلَمُ رِجْسٌ مِّنْ عَمَلِ الشیطنِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ
ای کسانی که ایمان آورده اید، شراب و قمار و بتها و تیرهای قرعه پلیدند [و] از عمل شیطانند. پس، از آنها دوری گزینید، باشد که رستگار شوید.
سورة مائده آیه 90

مرتبط با: پاسخ به شبهات ,
نویسنده : محمدرضا صرافی نژاد
تاریخ : سه شنبه 6 مهر 1395
نظرات
[http://www.aparat.com/v/H6Xoc]

نویسنده : محمدرضا صرافی نژاد
تاریخ : سه شنبه 6 مهر 1395
نظرات
[http://www.aparat.com/v/FxOXt]

نویسنده : محمدرضا صرافی نژاد
تاریخ : سه شنبه 6 مهر 1395
نظرات

اعدام مرتد

معنای ارتداد
ارتداد در لغت به معنای بازگشت و رجوع است اما در فقه و كلام اسلامی ارتداد به معنای بازگشت از دین اسلام است و منظور از «مرتد» كسی است كه اسلام را بپذیرد و سپس از آن بازگشت نماید و اعلام جدایی كند و می‌توان گفت كه فقهای شیعه و سنی در مفهوم ارتداد با هم توافق داشته‌ و آن را به معنای بازگشت از اسلام و رجوع به كفر می‌دانند. و این معنا از آیات شریفه‌ای از قرآن كریم اخذ شده است. از جمله در آیه شریفه زیر:
«و من یرتد منكم عن دینه فیمت و هو كافر فاولئك حبطت اعمالهم فی الدنیا و الاخره و اولئك اصحاب النار هم فیها خالدون»... هر كس از شما از دین خود برگردد و در حالی بمیرد كه كافر است اعمال وی در دنیا و آخرت تباه می‌شود و آنان اهل دوزخند و همیشه در آن خواهند بود.
و به این نکته هم باید توجه داشت که مرتد به كسی گفته می‌شود كه فعل یا قولی از او صادر شود كه نشان انكار اصل دین یا اصلی از اصول دین چون توحید یا نبوت یا معاد باشد، و یا شخصی یكی از ضروریات دین را منكر شود كه انكار او به تكذیب توحید یا رسالت پیامبر اكرم منتهی گردد یعنی فرد زمانی مرتد میشود که ارتداد خود را با قول یا فعلش در جامعه اظهار نماید و الا کسی بدون اظهار در دلش مرتد شود، حکم اعدام برای او نیست. و کسانی که به پیامبر یا اهل بیت اهانت علنی کنند و ناسزا و دشنام گویند، ملحق به مرتد می شوند.
اقسام مرتد
1. مرتد فطری: کسی که پدر یا مادر یا والدینش، هنگام انعقاد نطفه وی مسلمان بوده اند و او بعد از بلوغ، آیین اسلام را پذیزفته و سپس به کفر روی آورده است؛ مانند سلمان رشدی که پدرش مسلمان بوده است.
2. مرتد ملی: کسی که پدر و مادرش، هنگام انعقاد نطفه او کافر بوده اند و او بعد از بلوغ، اظهار کفر کرده است. سپس مسلمان شده و بعد از آن به کفر بازگشته است.
حکم و مجازات مرتد
اگر مرتد فطری مرد باشد، علاوه بر برخی ازاحکام مدنی -مانند فسخ پیمان نکاح و جدایی از همسر بدون نیاز به طلاق و تقسیم اموال بین ورثه- به اعدام محکوم است. مرتد ملی را به توبه و بازگشت به اسلام دعوت می کنند و سه روز مهلت می دهند. اگر در این مدت توبه کرد، آزاد می شود؛ و گرنه به اعدام محکوم می شود.
زن مرتد، از هر نوع که باشد کشته نمی شود. او را به توبه فرامی خوانند، چنانچه توبه کرد، آزادش می کنند؛ و گرنه در زندان باقی می ماند، هنگام نماز تازیانه می خورد ودر تنگنای معیشتی قرار می گیرد تا توبه کند.

ادامه مطلب
مرتبط با: پاسخ به شبهات ,
برچسب‌ها: اعدام , مرتد , خشونت , اسلام ,
نویسنده : محمدرضا صرافی نژاد
تاریخ : سه شنبه 6 مهر 1395
نظرات
تقلید
سلام شاید برای شما این سوال پیش بیاید که چرا باید از یک مرجع تقلید بصورت کورکورانه تقلید بشود در حالی که هم قرآن در اختیار ماست و هم عقل داریم؟
جوابش خیلی ساده است. فرض کنید یک روز خدای نکرده مریض باشید و مریضی شما هم خیلی مهم باشد؛ حالا شما هم عقل دارید و هم کتابهای پزشکی در دسترستان، چکاری انجام می دهید؟ طبیعی است که طبق روش عقلا به پزشک متخصص رجوع خواهید کرد تا اینکه خودتان درمان کنید و اگر هم بخواهید خودتان درمان کنید، علمش را ندارید و اصلا سر در نمی آورید مگر اینکه خودتان پزشک باشید. بس در هرجای دنیا رسم این است که در هر فنی باید به متخصصش رجوع کرد. متخصص مسایل دینی هم فقها و مراجع تقلید هستند که سی سال یا بیشتر عمرشان را در این راه گذاشته اند و بهتر از ما میتوانند در مسایل دینی نظر بدهند. علاوه بر اینها عقلا یک رسم دیگری هم دارند آنهم اینکه جاهل به عالم رجوع کند. بس تقلید از مراجع عظام جزو تقلیدهای کورکورانه به حساب نمی آید و کاملا یک کار عاقلانه ایست و هر تقلیدی مذموم نیست بلکه تقلیدی مذموم است که مورد تایید عقل و شرع نباشد به عنوان مثال تقلید کورکورانه از مراجع در اصول دین یا دیگر روشهای زندگی یا تقلید در جایی که نیازی به آن نیست و... و گذشته از این دلیل عقلی، بحث تقلید، سفارش اهل بیت و خصوصا امام رمانمان حضرت مهدی(عج) می باشد.البته بنا بر این فرض که مسلمان باشیم( در مثال ما مریض بودن) و عمل به آنرا مهم بدانیم و به فکر عمل کردن باشیم (در مثال ما مهم بودن مریضی و به فکر درمان بودن).


مرتبط با: پاسخ به شبهات ,
برچسب‌ها: تقلید , مرجع تقلید ,
نویسنده : محمدرضا صرافی نژاد
تاریخ : سه شنبه 6 مهر 1395
نظرات

پیامبر

مقدمه

همیشه افرادی در صدد اثبات دو مطلب بر آمده اند، افرادی تلاش کرده اند تا به طرق مختلف ثابت کنند که پیامبر مکرّم اسلام(ص) قبل از مبعوث شدن به رسالت، عالم و دانا بوده اند و به عبارتی امّی بودن حضرت را نفی می کنند تا به این طریق امکان بودن محتوای دین اسلام و کتاب شریف قران از خود حضرت را ثابت و الهی بودن و اعجاز آن را منکر شوند و افرادی هم بعد قبول امّی بودن پیامبر(ص)، درصدد این برآمده اند که ثابت کنند امّی بودن پیامبر برای ایشان نقص محسوب میشود وایشان پارامترهای لازم برای پیامبری را نداشتند. هرچند هیچ یک از آن دو دسته از افراد فوق نتوانسته اند دلیل قانع کننده ای بر مدّعای خود بیاورند و هرچند افرادی هم عمدا از آب گل آلود ماهی می گیرند اما دانستن مقاله ای که مقدّمه فوق مرا به نوشتن آن واداشته است، میتواند ما را در برابر  این شبهات بیمه کند و چون یکی از اصولی ترین مطالب دینمان به شمار می رود، ارزش خواندن و فهمیدن را دارد هرچند نظرات دوستان میتواند تکمله ای بر آن باشد.

معنای امّی بودن پیامبر(ص)

حضرت محمّد(ص) امّی بودند به این معنا که پیامبر(ص) درس ناخوانده بودند و نزد هیچ معلّمی نیاموخته و با هیچ نوشته و کتابی آشنا نبوده اند و مسلمانها و غیرمسلمانها  همگی مدّعی اند که پیامبر(ص) قبل از رسالت نه یک سطر خوانده بودند و نه نوشته بودند و ویژگیهای مردم عرب آن زمان هم که بطور کلی بی سواد بودند، این مطلب را اقتضا می کند و آیات قرآنی هم بر این مطلب صحّه گذاشته اند، امّا امّی بودن حضرت به این معنا نیست که ایشان هیچ چیز نمی دانستند و به اصطلاح امروزی بی سواد محض بودند بلکه پیامبر(ص) مطالبی را می دانستند و تنها درس ناخوانده بودند و این از لحاظ عقلی منافاتی ندارد که کسی جایی درس نخواند ولی مطالبی را بداند و در عصر ما شواهدی بر این مطلب وجود دارد و پس از مبعوث شدن حضرت به رسالت هم، ایشان علم خود را از خود خداوند و به صورت حضوری که در فلسفه اثبات شده است، دریافت کرده اند و عالم به همه مطالب بودند که اثبات این مطلب هم برعهده ی علم کلام است. خلاصه چنین فردی که قبل از رسالت به آن معنایی که ذکر شد، امّی بودند، یک دین و یک قرآنی را به این عظمت و زیبایی می آورند که هیچ کتابی یارای مقابله با آن را ندارد و این خود دالّ بر الهی بودن قرآن ودین اسلام، دالّ بر نبوّت پیامبر و اثبات بحث اعجاز است، چون یک فرد اندیشمند و عالم، نمی تواند چنین کتاب و دینی بیاورد حتی اگر همه انسانها هم جمع شوند، باز نخواهند توانست چنانچه تلاش کرده و نتوانسته اند و بارها به عجز خود اعتراف کرده اند چه برسد به یک فردی درس ناخوانده. پس چنین کتاب و دینی را نمی توان به خود پیامبر نسبت داد و الهی بودن و اعجاز و به تبع آن ارزش و مقام والای آن را به خاطر بشری بودن، منکر شد.

ادامه مطلب
برچسب‌ها: پیامبر , امّی , نقص , کمال ,
نویسنده : محمدرضا صرافی نژاد
تاریخ : سه شنبه 6 مهر 1395
نظرات
[http://www.aparat.com/v/FoQjn]

نویسنده : محمدرضا صرافی نژاد
تاریخ : سه شنبه 6 مهر 1395
نظرات

اسلام

بارها شده است به ذهنمان بیاید که علّت این همه خطا و فساد و عقب ماندگی در یک جامعه مسلمان چیست؟ مگر می شود در جامعه ای که اکثریت آن مسلمان بوده و حکومتش اسلامی است، شاهد دروغ، ریا، ربا، ظلم، تبعیض، بی عدالتی، پسرفت، فساد و فحشا و سایر موارد از این قبیل بود؟ اشکال و ایراد کار از کجاست؟ برای رسیدن به پاسخ این سوال ها کافی است به این مثال توجه کنیم که بر فرض والدینی سعی می کنند در تربیت فرزند خود همه اصول تربیتی را رعایت کرده و تحت بهترین شرایط تربیتی، فرزند خود را رشد دهند امّا همین فرزند در آینده و در اثر عوامل مختلف، مرتکب خطایی می شود؛ حال علّت این امر چیست؟ برای پاسخ، سه احتمال را می توان تصور کرد: حالت اول اینکه اصول تربیتی موجود، خطا و ناصواب باشند، حالت دوم اینکه والدین در استفاده و عملی کردن این اصول دچار اشتباه شده اند و به عبارتی در روش اجرا و انتقال این اصول، خطا کرده اند و حالت سوم اینکه خود فرزند در اثر عوامل مختلف و خارج از حیطه تعلیم و تربیت والدینش، به اصول تربیتی کسب کرده عمل نمی کند؛ حال از میان این احتمالات، احتمال اول رد می شود چون درستی این اصول با دلیل و منطق و از روش عقلانی و تجربی ثابت شده است لذا تنها احتمال دوم و سوم متصور خواهد بود.

 همین مثال در بحث ما نیز کاربرد دارد که معارف و قوانین دین اسلام هیچ گونه ایرادی نداشته و حقانیت و سعادت بخشی آنها در جای خود ثابت شده است و ایراد یا از واسطه هایی است که نقش نماد، مروّج و مبلّغ برای اصول و معارف و قوانین دین اسلام را دارند و همانند والدین، وظیفه انتقال این معارف یا به عبارتی وظیفه تعلیم و تربیت دینی را به عهده گرفته اند و یا ایراد از فرد مسلمانی است که به این معارف سعادت بخش عمل نمی کند و به اصطلاح عیب از مسلمانی است نه از ذات اسلام و واسطه ها مانند روحانیون، رسانه ها، قشر مذهبی جامعه، حکومتی که پسوند اسلامی دارد و سایر متولیان امر، در چند بعد سبب می شوند که افراد به معارف اسلامی عمل نکرده و شاهد خطا و پسرفت در یک جامعه مسلمان باشیم؛ ابعادی مانند گفتن، تبلیغ و ترویج مسائلی که در دین اسلام وجود ندارد ولی با کج فهمی به اسلام نسبت داده می شود، عدم تبیین و عملیاتی شدن مسائل عمده و اساسی دین اسلام بصورت مدلّل که ضرورت و نیاز جامعه است، ایجاد بدبینی، استفاده از روش های نامناسب، خطا و اشتباه کردن در عمل و رفتار و فساد سردمداران، عدم به روز بودن، عدم تجهیز به ابزار و علوم روز، استفاده از ابزار زور به جای منطق و عقلانیت، افراط و تفریط، اختلاف افکنی، بدعت و خرافه گرایی، جابجا شدن وظایف و تخصّص ها، عدم برنامه ریزی و هدف گزاری مناسب و بی تدبیری، توجه به حب و بغضها و سایر موارد و ابعادی که افراد جامعه را روز به روز با دین اسلام بیگانه تر کرده و افراد را در مقابل دین قرار می دهد و خود فرد مسلمان هم به عنوان عامل سوم یا معارف اسلامی را کسب نکرده یا اشتباه کسب کرده است لذا در عمل دچار خطا و اشتباه می شود و به اصطلاحی، عمل خطای او ناآگاهانه و در اثر جهالت است و یا معارف اسلامی را بطور صحیح کسب کرده است امّا به دلایلی همچون رفاه طلبی و تنبلی، دنیا طلبی، فرار از مسئولیت، تبلیغات سوء، بدبینی های ایجاد شده، قرار گرفتن در محیطهای نامناسب و ... تمایل به عمل کردن ندارد و به اصطلاح عمل خطای او عامدانه و بخاطر انگیزه های روانی یا عوامل بیرونی است هرچند او خطای خویش را قبول نکرده و دست به توجیهات مختلفی بزند.

خلاصه بحث اینکه نمی توان با مثالهای فراوان برای خطا و اشتباه و عقب ماندگی جوامع مسلمان، به ذات اسلام خرده گرفت و آن را نقض کرد؛ اسلامی که حقانیتش با ادلّه مختلف عقلی و نقلی ثابت شده است و برنامه جامعی برای پیشرفت در زمینه های مختلف و برای زندگی صحیح و جامعه آرمانی دارد. به عبارتی تمامی مشکلات موجود در جوامع مسلمان از عمل نکردن به معارف اسلام یا از عمل کردن ناصحیح است نه از عمل کردن صحیح و پیشرفت و ترقّی در یک جامعه مرهون اسمها نیست که یک جامعه ای مسلمان و دیگری غیر مسلمان است بلکه مرهون عمل به فرامین الهی است حال در سایه اسم اسلام باشد یا در سایه سایر اسامی لذا نمی توان با مقیاس و معیار عمل افراد، ادیان را مقایسه و آنها را تحلیل کرد و بررسی ادیان مختلف، باید با قطع نظر از اعمال و باتوجه به ذات آنها باشد لذا برای اصلاح وضع موجود باید ابتدا واسطه ها و زمینه های موجود را اصلاح کنیم و موانع را برطرف نماییم و با یک همّت جمعی و مبارزه با عوامل بیرونی، به دنبال کسب معارف اصیل اسلامی آنهم از راه و روش صحیح برآییم و عمل به فرامین اسلام را سرلوحه کار خود قرار دهیم تا لذّت و سعادت و آرامش در یک زندگی و جامعه را تجربه نماییم؛ به امید روزی که شاهد چنین جامعه آرمانی باشیم.



مرتبط با: پاسخ به شبهات ,
نویسنده : محمدرضا صرافی نژاد
تاریخ : دوشنبه 5 مهر 1395
نظرات

مقدمه

طبق روایات موجود که همگی روایات قابل اعتمادی هستند(حدود 38 روایت)، بکاء(گریه کردن) بر حضرت اباعبدالله الحسین(ع) و یاران باوفایش  اجر و ثواب و آثار فراوانی همانند آمرزش گناهان و داخل شدن در بهشت را به دنبال دارد بطوری که خداوند متعال خود ضامن آن شده است و حتی پیامبر اکرم(ص) و امامان معصوم علیهم السلام کسی را که آمادگی گریه کردن ندارد، به تباکی (خود را به شکل گریه درآوردن) دعوت کرده اند و همین بکاء و تباکی است که تمامی عزاداری ها و سینه زنی ها و زنجیرزنی ها و سایر آداب و رسوم عقلایی ما باید بدانجا ختم شوند و ارزش پیدا کنند.

این بکاء و تباکی، مصداق تولّی و تبرّی و تعظیم شعائر الهی هم محسوب می شود و همچنین نوعی احترام به آنها و تجلیل از رشادتها و فداکاریهای آنها هم هست.

گریه کردن بر مصائب روز عاشورا، دلیلی بر وجود انسانیت، وجدانی بیدار و قلبی نرم و لیّن است که با برانگیختن عواطف انسانی، اثرات شگرفی را سبب می شود.

 لذا چنین گریه کردنی که رسواگر طاغوتیان و ستمگران است،  نوعی اعلان جنگ عاطفی بر ضد دشمنان مکتب محسوب می گردد. به عنوان نمونه و تبرّک، یک روایت از حضرت امام صادق(ع) نقل می کنیم:

شیخ کشی(رحمة الله علیه) از زید شحام روایت کرده است که: من با جماعتی از کوفیان در خدمت

 امام صادق(ع) بودیم، جعفر بن عفان وارد شد . حضرت او را اکرام کردند و نزدیک خود نشاندند

 و فرمودند یا جعفر!

جعفر عرض کرد: جانم، خدا مرا فدای تو کند.

حضرت فرمودند: به من گفته اند تو در مرثیه و عزای حسین(ع) شعر می گوئی.

جعفر عرض کرد: بله، فدای تو شوم.

حضرت فرمودند: پس بخوان.

جعفر شروع به خواندن مرثیه نمود، حضرت امام صادق(ع) و حاضرین مجلس گریستند.

حضرت آنقدر گریست که اشک چشم مبارکش بر محاسن شریفش جاری شد.

پس از آن حضرت صادق(ع) فرمودند:

به خدا سوگند، که ملائکه مقرّب در اینجا حاضر شدند و مرثیه تو را که در مصائب حسین(ع)

 خواندی شنیدند و بیشتر از ما گریستند و حق تعالی در همین ساعت بهشت را با تمام نعمت های آن

 برای تو واجب گردانید و گناهان تو را آمرزید.

پس امام فرمودند: ای جعفر می خواهی که زیادتر بگویم؟

جعفر عرض کرد: بله، ای سید من.

حضرت فرمود: هر که در مرثیه حسین(ع) شعری بگوید و بگرید و بگریاند، حق تعالی او را بیامرزد

و بهشت را برای او واجب می گرداند.(1)

لذا گریه کردن بر سیدالشهدا(ع) که غالبا در قالب مجالس عزاداری صورت می گیرد، سفارش اهل بیت علیهم السلام بوده و خودشان هم به همین نحو عمل کرده اند و عقل ما هم بر آن صحّه گذاشته است و این روایات همگی کلام امام هستند که طبق مبانی دینی ما همه سخنان آنها از روی حکمت و دلیل است که عواطف در سخنان آنها هیچ نقشی ندارد؛ لذا نمی توان از کنار اینها به راحتی گذشت و برآنها خرده گرفت و همین گریه کردن برای خیلی از افراد، جرقه ای شده است که از گذشته غیر خدایی خود پشیمان شده و در مسیر صحیح قرار گیرند یا با معارف ناب اسلامی آشنا شوند و همین ها نعمتهای باعظمتی هستند که باید قدردان آنها باشیم امّا از آنجا که باید روایات اهل بیت علیهم السلام را در کنار سایر سخنان آنها و من حیث المجوع معنا و تفسیر کنیم، این بکاء و تباکی و گریاندن و در سایه آنها عزاداری های ما باید دارای پنج شاخصه مهم و اساسی باشند که آن آثار و اجرهای فراوان عائد انسان شوند.در ادامه مقاله به این شاخصه ها اشاره می شود.

ادامه مطلب
مرتبط با: ماه محرم ,
نویسنده : محمدرضا صرافی نژاد
تاریخ : دوشنبه 5 مهر 1395
نظرات

امام هادی

مقدمه

ما وقتی واژه دنیا را درمعارف دینی جستجو می کنیم، به دو حقیقت کاملا متفاوت از هم می رسیم؛ یک دسته از این معارف، دنیا را بطور کلی مذموم دانسته و مومنین را از نزدیک شدن به آن برحذر می دارند و در مقابل دسته دیگری از معارف دینی هم هست که در آنها دنیا یا امکانات مادی آن مدح و تمجید شده و از مومنین خواسته شده تا بنحو احسن از آن بهره ببرند. حال در این مقاله در صدد آن هستیم که آیا وجه جمعی بین این دو دسته از معارف وجود دارد یا باید یک دسته را بر دسته دیگر ترجیح داد؟

معارف دال بر مذمت دنیا

به عنوان نمونه خداوند در قرآن کریم می فرمایند: «أُولئِکَ الَّذینَ اشْتَرَوُا الْحَیاةَ الدُّنْیا بِالْآخِرَةِ فَلا یُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذابُ وَ لا هُمْ یُنْصَرُونَ؛(1) اینها همان کسانی اند که آخرت را به زندگی دنیا فروخته اند، از این رو عذاب آنها تخفیف داده نمی شود و کسی آنها را یاری نخواهد کرد». یا ابن ابی یعفور می گوید که حضرت صادق علیه السلام گفتند: «کسی که صبح و شام کند و حال اینکه دنیا بزرگترین همّ او باشد، خداوند فقر را بین دو چشمش قرار دهد و کار او را درهم کند و برخوردار نگردد از دنیا مگر آنچه برای او قسمت شده است؛ و کسی که صبح و شام کند در صورتی که آخرت بزرگترین همّ او باشد، خداوند بی نیازی را در دل او قرار دهد و برای او کار او را گرد آورد».(2) یا در شرح زندگانی حضرت هادی علیه السلام آمده است: «شبی متوکل سعید حاجب را طلبید و گفت بی خبر به خانه امام علی النقی علیه السلام برو و هرچه در آنجا از اسلحه و اموال که بیابی برای من بیاور. سعید گفت: در میان شب نردبانی برداشتم و به خانه آن حضرت رفتم و نردبان را بر دیوار خانه گذاشتم چون خواستم به زیر بروم به واسطه تاریکی راه را گم کرده و حیران شدم، ناگاه حضرت از اندرون خانه مرا ندا کرد که: ای سعید! باش تا شمع از برای تو بیاورند. چون شمع آوردند به زیر رفتم، دیدم که حضرت جبّه ای از پشم پوشیده و عمامه ای از پشم به سر بسته و سجاده خود را بر روی حصیری گسترده و بر بالای سجاده رو به قبله نشسته است، پس فرمود که: برو و در این خانه ها بگرد و تفتیش کن. من رفتم و جمیع حجره های خانه را تفتیش کردم و در آنها هیچ نیافتم ...». (3) و همچنین جمعی از علما از جمله مسعودی روایت کرده اند که: «...متوکل جماعتی از ترکان را به خانه آن حضرت فرستاد. ایشان در شب بر خانه آن حضرت هجوم آوردند و به خانه ریختند و هرچه تفتیش کردند چیزی نیافتند و دیدند آن حضرت در حجره ایست و در را بر روی خود بسته و جامه یی از پشم پوشیده و بر روی زمین که رمل و ریگ ریزه بود نشسته بود و توجهش به سوی حق تعالی و مشغول خواندن آیات قرآن است... »(4) و شبیه این نمونه ها، موارد دیگری را هم می توان در ادبیات دینی یافت که کتاب و سنت آنها را تایید می کنند.

معارف دال بر مدح دنیا

به عنوان نمونه در بسیاری از آیات قرآن کریم مواهب مادی به عنوان فضل الهی معرفی شده و خداوند می فرمایند: «وَ ابْتَغُوا مِنْ فَضْلِ اللّهِ؛(5) و از فضل خدا بطلبید (در پی کار و روزی روید ) » یا امیرالمومنین، حضرت علی علیه السلام می فرمایند: «دنیا سرای راستی است برای کسی که (گفتار) آن را باور دارد. سرای ایمنی (از عذاب الهی) است برای کسی که فهمید و آن چه را که خبر داد، دریافت. سرای توانگری است برای کسی که از آن توشه بردارد (پیرو خدا و رسول باشد). سرای پند است برای کسی که از آن پند گیرد. جای عبادت و بندگی دوستان خدا (پرهیزگاران) و جای نمازگزاردن فرشتگان خدا و جای فرودآمدن وحی خدا و جای بازرگانی و تجارت دوستان خداست که در آن رحمت و فضل (او را) به دست آورده و سودشان بهشت باشد. پس كیست كه دنیا را نكوهش مى‌كند؟ در حالى‌كه دنیا مردم را به دورى خود آگاه ساخت و به جدایى خویش ندا در داد و خبر فناپذیرى و مرگ خود و اهلش را به آنان داد...».(6) و تعابیری از جمله الدنیا مزرعة الاخره هم کاملا این حقیقت را تایید می کنند.


ادامه مطلب
نویسنده : محمدرضا صرافی نژاد
تاریخ : دوشنبه 5 مهر 1395
نظرات
[http://www.aparat.com/v/jkOVT]

مرتبط با: ماه محرم ,